کلیساهای مسیحی خدا

 

 

شماره ۰۱۳

No. 013

 

 

 

 

 

 

نشانه یونس و تاریخ بازسازی معبد

(نسخه 5.5 19940402-19980822-20071211-20080106-20110910-2001127-20220511)

 

یکی از مفاهیمی که بیشترین سوءتفاهم را دارد، نشانه یونس است. این تنها نشانه ای بود که برای خدمت مسیح داده شد. این تابلو مربوط به بازسازی معبد و بازسازی هفتاد هفته سال است. این تابلو تا روزگار ما ادامه دارد و برای آن اهمیت دارد. پیشگویی هنوز در جریان است و به زودی پایان می یابد. درک زمان بندی صحیح بازسازی معبد حیاتی است. این مقاله اناجیل و مأموریت مسیح را با کتاب های یونس، دانیال، عزرا، نحمیا، حگای و دیگران مرتبط می کند.

 

 

 

Christian Churches of God

PO Box 369 Woden, ACT 2606, Australia

 

ایمیل: secretary@ccg.org

 

 

(کپی رایت ã ۱۹۹۴، ۱۹۹۸، ۲۰۰۷، ۲۰۰۸، ۲۰۱۱، ۲۰۲۲ وید کاکس)

(ترجمه ۲۰۲۶)

 

این مقاله را می توان به صورت رایگان کپی و توزیع کرد، به شرطی که به طور کلی و بدون هیچ تغییر یا حذفی کپی شود. نام و آدرس ناشر و اطلاعیه حق نشر باید درج شود.  هیچ هزینه ای از دریافت کنندگان نسخه های توزیع شده دریافت نمی شود.  نقل قول های کوتاه می توانند در مقالات انتقادی و نقدها بدون نقض حق نشر گنجانده شوند.

 

این مقاله از صفحه وب جهانی قابل دسترسی است:
http://www.logon.org و http://www.ccg.org

 


 نشانه یونس و تاریخ بازسازی معبد

 


 



بازسازی معبد

سه روایت درباره بازسازی معبد وجود دارد: اولی کتاب مقدس است، دومی آپوکریفا در اول اسدراس و سومی توسط یوسفوس در کتاب باستان یهودیان، کتاب یازدهم، فصل های اول تا چهارم است.

 

همه موافقند که کوروش آثار معبد را به ششبازر، شاهزاده (عزرا ۱:۸) یا فرماندار (عزرا ۵:۱۵ یا ۱ اسدراس) یهودیه تحویل داد تا تا ساخت معبد انجام شود و آن ها را با تبعیدیان بازگشته بازگرداند. به جز یوسفوس (آثار باستانی یهودیان، کتاب یازدهم، فصل سوم، رجوع شود به یادداشت سلطنت مجوسیان)، زروبابل به عنوان فرماندار بعدها در دوران حکومت داریوش (هنگام بازگرداندن بنیادها) ثبت شده است و افسانه آپوکریفی سه نگهبان، که در یوسفوس نیز یافت می شود و در این سلطنت رخ می دهد (زروبابل ممکن است در زمان داریوش اول همراه با دیگران بازگشته باشد،  اما این فقط حدس و گمان است).

 

محراب خداوند در ماه هفتم سال اول بازگشت آن ها ساخته شد. بیشتر تبعیدیان به شهرهای خود رفتند و نه به اورشلیم (اگر نه همه تبعیدیان طبق پیشگویی؛ عزرا ۳:۱-۳). پایه های معبد هنوز گذاشته نشده بود (آیه ۶). کار در سال دوم با گذاشتن پایه آغاز شد (آیه ۱۰). از این زمان به بعد، یهودیان در تلاش های خود توسط ساکنان منطقه، سامری های امروزی، که اسرائیلی نبودند بلکه کوتیان و مادها بودند و پس از تصرف ده قبیله به عنوان سیاستی عمدی توسط اسرحدون، پادشاه آشور، در اسرائیل اسکان داده شدند، ناکام ماندند. یوسفوس می گوید که آن ها توسط شلمانسر، پادشاه آشور، از کوتا و ماد منتقل شدند. سیاست اسکان مجدد عمدی ویژگی تمام امپراتوری های دجله-فرات و کشورهای تحت تأثیر تا اتیوپی و لیبی بود که تا حوضه سند نیز دور شده بودند. اسرائیل در شمال آراکسس اسکان داده شد. بقایای اسرائیل در سال های بعد به کلبه هایی در امتداد فرات نقل مکان کردند و در میان یهودا یافت می شوند که این امر باعث شده این ادعا مطرح شود که اسرائیل در میان یهودا پراکنده است. این مغالطه توسط برخی از برجسته ترین خاخام های شرق حمایت شده است.

 

کوتیان و مادها یا «سامری های آخرالزمان» دین یهودی را پذیرفتند و در سال های بعد شهری به نام شکم را در پایین کوه گریزیم تأسیس کردند که توسط یهودیان مرتد سکونت داشت، یعنی کسانی که از قضاوت به دلیل نقض شریعت در رابطه با سبت و گوشت و غیره می ترسیدند. (یوسفوس، آثار باستانی یهودیان،  کتاب یازدهم، فصل هفتم:۲ و هشتم:۶-۷؛ و عزرا ۴:۲).

 

جدول زیر ترتیب رویدادها را بر اساس کتاب مقدس با استفاده از تاریخ های پذیرفته شده فعلی نشان می دهد، اگرچه یوسفوس ممکن است تفاوت قابل توجهی داشته باشد.

 

معبدی در اواسط قرن پنجم پیش از میلاد توسط سامری ها ساخته شد. پی ها شباهت هایی به پی های اورشلیم دارند که در بازگشت بنا شدند اما تا زمان سلطنت داریوش دوم یک قرن بعد و پس از ساخت سازه گریزیم تکمیل نشدند.

 

یوسفوس در تاریخ هایش درباره کارهای کوه گریزیم اشتباه ثابت شده است. دکتر اسحاق ماگن معبد اصلی را حفاری کرده و آن را به اواسط قرن پنجم پیش از میلاد تاریخ گذاری کرده است. ۱۳٬۰۰۰ سکه ایرانی در منطقه عشر یافت شده است. ۶۸ سکه مختلف وجود داشت که قدیمی ترین آن ها به ۴۸۰ پیش از میلاد تعلق داشت. این سفال ها از قرن پنجم تا چهارم بودند. استخوان های قربانی ها به قرن پنجم میلادی تعلق دارند. در کنفرانس باستان شناسی در کپنهاگ در سال ۲۰۰۶ اعلام شد که یوسفوس در تاریخ گذاری خود اشتباه کرده است (رجوع شود به ی. ماگن، کاوش های کوه گریزیم، جلد انتشارات یهودیه و سامره، JSP II، سازمان آثار باستانی اسرائیل ۲۰۰۴، شابک 965-406-160-0 شابک 13: 978-965-406-160-5).  جزئیات نشان دهنده معبد و کاهنانی است که از اواسط قرن پنجم (مثلا تا ۳۴۳ سال) پیش از تخریب هیرکانوس، از سال ۱۱۳ پیش از میلاد، در گریزیم فعال بوده اند. به همین دلیل ساخت و ساز اورشلیم به شدت توسط این مردم مخالفت شد، همان طور که کتاب مقدس بیان می کند.


 


تاریخ

رویداد

 

۵۳۹ پیش از میلاد

 

فتح بابل توسط کوروش و داریوش ماد، پسر آستیاژ (که دانیال او را خشایارشا نامید)، عموی کوروش و نخستین نایب السلطنه، که از بابل و ماد حکومت می کرد و دانیال را به آنجا برد (یوسفوس، باستان یهودیان، کتاب دهم، فصل یازدهم:۴).

 

 

۵۳۸/۷ پیش از میلاد

فرمان کوروش را صادر کرد.

بازگشت تبعیدیان (تاریخ نامشخص). آن ها به شهرهای اسرائیل بازگشتند، اما نه به اورشلیم.

 

 

?

ششبزار پایه های معبد را می گذارد (عزرا ۵:۱۶). ممکن است پی ریزی ها توسط زروبابل زمانی که پس از ساخت محراب شروع به ساخت کرد، دوباره گذاشته می شد (عزرا ۳:۲). احتمالا ششبزار همان شنزار در اول تواریخ ۳:۱۷-۱۹ است، پسر شلتیئل و برادر پدیا، پدر زربابل. احتمالا زروبابل در جوانی جانشین ششبازار به عنوان فرماندار شده است. متی ۱:۱۲ زروبابل را به عنوان پسر شلتیئل ثبت می کند که نشان می دهد پدیا در جوانی درگذشته و شنزار یا ششباز پس از شلتیئل به عنوان شاهزاده نایب السلطنه یهودا جانشین او شدند و در نهایت زروبابل جانشین او شد، یا زمانی که به سن قانونی رسید یا پس از مرگ عمویش.

 

 

۵۳۰-۵۲۲ پیش از میلاد

دوران حکومت کمبوج. او به مدت یک سال به طور مشترک با کوروش پدرش حکومت کرد. یوسفوس به نامه ای از شکایت که به این پادشاه نوشته شده اشاره می کند، اما هیچ سندی در کتاب مقدس یافت نمی شود. تلاش هایی برای ارتباط دادن او با نامه ای به احشوروس صورت گرفته است، اما این ترجمه فارسی خشایارشا است و توسط موفات، نیو و دیگران به همین صورت ترجمه شده است. هرودوت ثبت می کند که این پادشاه دیوانه بود.

 

 

۵۲۵ پیش از میلاد

تکمیل معمای پیشگویی بازوهای شکسته فرعون در مرحله اول با اشغال مصر توسط کمبوجیه (حزق. فصل های ۲۹ تا ۳۰ به بعد)، یعنی هشتاد سال از ۶۰۵ قبل از میلاد.

 

 

۵۲۲ پیش از میلاد

سلطنت مجوسیان (اسناد یوسفوس). مجوس پس از یک سال حکومت قتل عام شدند و داریوش، پسر هستاسپ، توسط هفت خاندان اصلی ایرانی به عنوان پادشاه انتخاب شد. زروبابل از یهودیه بازگشت تا ظروف خدا را که هنوز در بابل بودند (احتمالا یک تناقض بود) بیاورد. اسمردیس، جادوگر، جایگزین اسمردیس، پسر کوروش شد که به دستور کمبوجیه به قتل رسید.

او هفت ماه حکومت کرد تا اینکه او و برادرش، پاتیزیتس (نویسنده جایگزینی)، در شب قتل مجوس (ماگوفونیا) کشف و گردن زده شدند. او به معنای واقعی کلمه پادشاه نبود و تنها یک فرمان صادر کرد که معافیت مالیاتی سه ساله را اعطا می کرد. او به دلیل ترس از کشف شدن در کاخ زندانی شد، که به هر حال رخ داد، زیرا سایروس قبلا گوش های اسمردیس جادوگر را به جرم جدی بریده بود. این شبه سمردیس گاهی به عنوان یکی از سه پادشاه ادعایی ذکر شده در دانیال ۱۱:۲-۴ استفاده می شود. چهار پادشاه ذکر شده احتمالا کمبوج، داریوش، خشایارشا و کوروش اردشیر هستند. پادشاهان باقی مانده به اندازه قبل دخالت نداشتند، اگرچه داریوش دوم با اسپارتا وارد امور یونان شد (توسیدید، جنگ پلوپونز، کتاب ۸:۵،۶،۳۶،۳۷،۵۷-۵۹). هرودوت درباره سه کتاب آخر در کتاب تاریخ ها، کتاب ۶، صفحه ۱۰۰ می نویسد:

در طول سه نسلی که سلطنت داریوش پسر هیستاسپس و پسرش خشایارشا و نوه اش اردشیر را تشکیل می داد، یونان بیش از بیست نسل پیش از تولد داریوش رنج و بدبختی را تجربه کرد؛ بخشی از جنگ های ایران و بخشی به دلیل کشمکش های درونی خود برای برتری.

پس از کوروش اردشیرش، ایران آن قدر با یونان خصومت داشت که واکنش یونانی ها به شکل اسکندر اجتناب ناپذیر بود.

 

 

۵۲۱ پیش از میلاد

داریوش اول (بزرگ). ساخت وساز کمی در معبد صورت گرفت (عزرا ۴:۴-۵).

 

 

۵۱۶ قبل از میلاد

پیشگویی هفتاد سال منقضی می شود (ارمیا ۲۵:۸-۱۴ و دانیا ۹). اورشلیم تا این تاریخ نمی توانست مسکونی باشد.

 

 

۴۸۶ پیش از میلاد

خشایارشا اول (آحاشوروس)، چهارمین پسر داریوش اول، نخستین نوه کوروش بود. نامه ای برای او نوشته شده اما پاسخی ثبت نشده است (عزرا ۴:۶).

 

 

۴۶۵ قبل از میلاد

اردشیر اول (نام اصلی اش کوروش است و همچنین به نام ماکروخایر یا لونگیمانوس شناخته می شود). نامه ای که توسط بیسلام، میتردات و تابیل به او نوشته شده است (عزرا ۴:۷)؛ رهبران گروه ضد یهودی بازسازی در دوران سلطنت این پادشاه. (این ها با رهبرانی که نحمیا ذکر کرده متفاوت اند و این موضوع بیشتر تأکید می کند که دو پادشاه متفاوت درگیر هستند.) اردشیر فرمانی صادر کرد و دستور توقف ساخت معبد را صادر کرد (عزرا ۴:۷-۲۴). حمله آتنی به مصر با اتحادیه دلوس باعث اتخاذ تدابیر سختگیرانه کنترل می شد.

این شورش در سال ۴۵۴ پیش از میلاد در مصر و سایر نقاط امپراتوری سرکوب شد. اورشلیم مستحکم آشکارا مطلوب نبود. جنگ یونان از آتش سوزی ساردیس در سال ۵۰۱ پیش از میلاد تا هفدهمین سال سلطنت اردشیر در ۴۴۸ پیش از میلاد ادامه داشت.

 

 

۴۲۴ قبل از میلاد

خشایارشا دوم (بدون سند کتاب مقدس). در سال ۴۲۴ پس از ۴۵ روز توسط سوگدیانوس، برادر نامشروعش که به مدت ۶ ماه و نیم حکومت کرد، ترور شد. او توسط برادر نامشروع دیگر، اوخوس، که در اواخر ۴۲۴ پیش از میلاد / اوایل ۴۲۳ پیش از میلاد به داریوش دوم تبدیل شد، ترور شد.

 

 

۴۲۳ پیش از میلاد

داریوس دوم. فرمان آغاز ساخت و ساز در سال ۴۲۲ پیش از میلاد صادر شد (عزرا ۶:۱ و ۴:۲۴) (یعنی سال دوم عمرش). ۷۰ هفته سال آغاز می شود. از عزرا ۵ به نظر می رسد که حگای و زکریا در سال های ۴۲۳ و ۴۲۲ پیش از میلاد پیشگویی کرده اند. ۷۰ هفته سال از سال ۴۲۳/۲۲ قبل از میلاد (یعنی سال اول دوره جدید یوبیل) آغاز می شود. ساخت در سال ششم داریوش ایرانی (عزرا ۶:۱۵) در ۳ آدار، یعنی مارس ۴۱۸ پیش از میلاد به پایان رسید. داریوش در دوره پایان ۴۰۵ تا بهار ۴۰۴ می میرد. معبد کوه گریزیم نیز ممکن است در همین زمان آغاز شده باشد، اما احتمالا نه قبل از سال های ۴۶۵ تا ۴۴۸ پیش از میلاد (نگاه کنید به بالا).

 

 

۴۰۴ قبل از میلاد

اردشیر دوم (ارساقس) در بهار یا نیسان در سال ۴۰۴ پیش از میلاد با شورش مصری ها روبرو می شود.

 

 

۴۰۲ قبل از میلاد

اردشیر مصر را از دست می دهد.

 

 

۴۰۱ پیش از میلاد

جنگ داخلی در ایران. یونانی ها در نبرد کوناکسا شکست خوردند و به سواحل دریای سیاه عقب نشینی کردند.

 

 

۳۹۸ پیش از میلاد

فرمان تأمین برای بازگشت عزرا در سال هفتم صادر شد که احتمالا وفاداری یهودیان را پاداش می دهد (عزرا ۷:۱-۲۶).

 

 

۳۸۷ قبل از میلاد

آردشیر اسپارتی ها را شکست می دهد و دخالت آن ها را متوقف می کند. صلح پادشاه باعث می شود ایران دوباره ایونیا را اشغال کند.

 

 

۳۸۵ پیش از میلاد

نحمیا از سال ۳۸۵ تا ۳۷۲ پیش از میلاد به عنوان فرماندار یهودیه منصوب شد، زمانی که شهر و دیوارها بازسازی شدند (نه. ۵:۱۴). الیاشیب کاهن اعظم است (نه، ۳:۱). این دومین نامه یا فرمان اردشیر بود. این برای بازسازی دروازه های قلعه های معبد و دیوارهای شهر بود (معبد قبلا ساخته شده بود - نه ۶:۱۰-۱۱). به نظر می رسد شهر در جنگ داخلی که یهودیان بابلی و اسرائیلی آشکارا از پادشاه حمایت می کردند، آسیب دیده باشد.

 

 

۳۷۵/۴ پیش از میلاد

این نبوت در دانیال ۹:۲۵ اولین یکی  از هفت هفته سال ها، یعنی ۴۹ سال از ۴۲۳/۲ قبل از میلاد تا ۳۷۵/۴ قبل از میلاد را کامل می کند.

 

 

۳۷۴/۳ قبل از میلاد

سال یوبیلی در سال ۳۷۴ پیش از میلاد در سال سی و دوم اردشیر دوم آغاز می شود. مشخص نیست که آیا بازگرداندن زمین ها توسط نحمیا یک بازسازی یوبیلی بوده است یا خیر. به نظر می رسد که این اتفاق افتاده و بنابراین این آخرین جشن شناخته شده بوده است.

 

 

۳۷۴/۳ قبل از میلاد

 

 

 

 

 

۳۲۳ قبل از میلاد

سی و دومین سال اردشیرش. نحمیا از بابل به اورشلیم بازمی گردد و معبد را در زمان الیاشیب و توبیا در آشفتگی می یابد (نحیا ۱۳:۶). نحمیا معبد را بازسازی می کند و به لاویان و آوازخوانانی که به معبد بازمی گردند آذوقه می دهد (نحیا ۱۳:۱۰-۱۱). او عشر را دوباره برقرار می کند و سبت ها را پاک می کند (نه ۱۳:۱۲-۱۹).

 

عزرا در همان سالی که اسکندر مقدونی می میرد (سدر عالم ربه ۳۰) می میرد.

 

 

۶۲/۶۳ میلادی

پایان ۶۲ هفته سال و حذف مؤثر عشر و کاهش کاهنان اعظم به جرم با اعدام جیمز، اسقف اورشلیم در سال ۶۲ میلادی.

 

۷۰ میلادی

 

پایان هفتاد هفته سال و ویرانی معبد.

 

 

۷۳ میلادی

سقوط یهودیه و مسادا.




 

یوسفوس زروبابل را بلافاصله پس از فرمان کوروش بازمی گرداند. نامه به احشوئروس، نامه ای به کمبوجیه است و ساخت آن در زمان سلطنت داریوش اول به پایان می رسد – با بازگشت عزرا و نحمیا در آن سلطنت و همچنین پیامبران حجای و زکریا در سال دوم آن سلطنت. به گفته او، ساخت وساز در سال ۵۱۶ پیش از میلاد به پایان رسید. سال های ۵۱۹ تا ۵۱۶ پیش از میلاد نخستین زمانی بود که در پیشگویی هفتاد سال ارمیا که توسط ارمیا ساخته شده و دانیال هنگام تعیین زمانی که اورشلیم ویران خواهد شد، تکرار شد. توالی زمانی بسیار مناسب است و اگر همه چیز طبق نخستین شرایط پیشگویی پیش می رفت، نیازی به مأموریت های حگای و تا حدی کمتر زکریا برای دستور دادن به کار نبود (هجی ۱:۲-۱۵). عزرا ۴:۲۳ و ۵:۱-۲ نشان می دهند که حگای و زکریا پس از فرمان اردشیر که باعث توقف اجباری ساخت و ساز شد، منصوب شدند (همچنین نگاه کنید به ۱ اسدراس ۷:۵).

 

یوسفوس همچنین فرمان تأمین برای بازگرداندن عزرا به خشایارشا و شوهر استر را اردشیر اول می داند. مشکل اینجاست که احشوروس (یا آهاسائروس) فارسی خشایارشا است. اردشیر اول، که هرودوت می گوید او را کوروش می نامیدند، توسط یونانیان اردشیر نامیده شد (همچنین نگاه کنید به یوسفوس، باستان یهودیان، کتاب یازدهم، فصل ششم: اول).

 

اطلاعات بیشتر که روشن کننده است این است که شش نسل از لاویان از بازگشت زروبابل و آغاز تا پایان سلطنت داریوش ایرانی درگیر بودند (نئوس ۱۲:۱-۲۲). زندگی زروبابل توسط خداوند طولانی شد تا بر تکمیل آن نظارت کند (زک ۴:۹) و پس از پیام حگای و زکریا برخاست و معبد را با یشوع پسر یوزادق کامل کرد.

 

از زمان آمدن یشوع با زربابل تا زمان سلطنت داریوش ایرانی، در نحمیا ۱۲:۱۰-۱۱ ثبت شده است که یشوع پسری به نام یویاکیم، نوه ای به نام الیاشیب داشت، نتیجه ای به نام یویادا، نتیجه ای به نام یوناتان و نتیجه نتیجه ای به نام جدوا داشت.

 

از نحمیا ۱۲:۲۲ می بینیم که جاناتان جانشین یویعادا به عنوان کاهن اعظم نشد، بلکه برادر یویادا، یوحنان، شد. جاناتان با سنبلات، دختر حورونی ها ازدواج کرده بود و توسط نحمیا برکنار شد (نحیا ۱۳:۲۸). با این حال، قطعی است که پنج نسل از یشوع پیش از سلطنت داریوش پارسی، که پادشاهی بود که فرمان ساخت معبد را صادر کرد و در دوران سلطنت او به پایان رسید، به دنیا آمده بودند. با وجود اینکه یشوع چندین پسر داشت که هنگام گذاشتن پایه های معبد پس از سال دوم (عزرا ۳:۹) همراه او بودند، بعید است که داریوش ساخته شده همان داریوش اول بوده باشد، زیرا از ۵۲۱ تا ۴۶۶ پیش از میلاد، یعنی حدود ۱۶ سال پس از بازگشت، حکومت می کرد. بنابراین باید داریوش دوم در سال های ۴۲۳-۴۰۴ پیش از میلاد بوده باشد، حدود ۱۱۴ سال پس از بازگشت. با در نظر گرفتن ۲۰ سال در هر نسل و اینکه خود جدوا پیش از این پادشاه کشیش شده بود، زروبابل تقریبا ۱۲۰ ساله بود و بنابراین یشوع در زمان ساخت تقریبا ۱۴۰ ساله بود؛ و آن ها اندکی بعد درگذشتند. استفاده از این واژه  در عزرا ۵:۲ نشان می دهد که زروبابل و یشوع در سن بالایی بودند و از وظایف سنگین کناره گیری کردند، همان طور که زکریا ۴:۹ نیز اشاره می کند.

 

نحمیا ۱۲:۲۶ نشان می دهد که یویاقیم پس از یشوع کاهن اعظم بود اما مرگ او را مدت ها پیش از بازگشت نحمیا و عزرا تلویحا بیان می کند. الیاشیب، مسن ترین کاهن اعظم زنده در زمان بازگشت نحمیا بود (نه، ۳:۱). به نظر می رسد یوحنا با بازگشت عزرا پیش تر کاهنی اعظم را به دست آورده است (عزرا ۱۰:۶). کشیشی در پنجاه سالگی از وظیفه قربانی کناره گیری کرد. نحمیا همچنین جدوا را در فهرست کاهنان اعظم تا داریوش ایرانی تأیید می کند. بنابراین معبد نمی توانست زودتر از ۴۱۷ پیش از میلاد ساخته شده باشد.

 

همچنین باید توجه داشت که ایدو با زروبابل بازگشت. در دوران کاهنی اعظم یویاقیم، کاهنی نیز دو نسل را طی کرده بود، بنابراین می بینیم که زکریا در میان لاویان از زمان ایدو نام برده شده است. او در واقع نوه ایدو، پسر برخیا بود و در سال دوم داریوش پیامبر بود. وقتی زکریا از تیر شامب در دستان زروبابل و کاهن اعظم یشعع سخن می گوید، این به عنوان شگفتی و نشانه ای از خداست که زروبابل نه تنها باید پایه ها را بگذارد بلکه باید در پایان آن همچنان خطی را نگه دارد. ما از نحمیا ۱۲ می دانیم که زکریا در زمان یویاقیم کاهن بود. بنابراین، اصل فعالیت از دوران کودکی به نظر می رسد پابرجا باشد.

 

پیشگویی زکریا به اهمیت ساخت معبد و هفتاد هفته سال از سلطنت داریوش دوم در سال دوم و توسعه، تکمیل و بازسازی آن مربوط می شود.

 

شواهد غیرکتاب مقدسی

یکی از تأییدیه های بسیار گویا روایت کتاب مقدس، کتاب «نامه های آرامی» است که توسط اچ. ال. گینزبرگ ترجمه شده و در کتاب «خاور نزدیک باستان: مجموعه ای از متون و تصاویر» (به کوشش جیمز بی. پریچارد، پرینستون، ۱۹۵۸، صفحات ۲۷۸-۲۸۲) منتشر شده است، که نامه هایی به و از یهودیان در قلعه فیل بود. این قلعه از روزهای پادشاهی مصر و پیش از حمله مدو-پارسیان توسط یهودیان و سایر سامی های غیر یهودی نگهداری می شد.

 

معبدی باشکوه در آنجا ساخته شده بود که زمانی که کمبوجیه به مصر حمله کرد، مدت ها پابرجا بود.

 

همان طور که پیش تر گفته شد، در دوران حکومت کوروش ماکروکیر یا اردشیر اول، تهاجم آتنی ها به مصر در سال ۴۵۴ قبل از میلاد سرکوب شد و ساتراپ باقی مانده مردی مدو-ایرانی به نام ارسامس بود که از ۴۵۵/۴ پیش از میلاد تا دست کم ۴۰۷ پیش از میلاد به عنوان ساتراپ حکومت کرد.

 

در دست کم بخشی از آن زمان، رهبر یهودیان پادگان یهودی ای به نام یدونیا بود. در سال پنجم داریوش دوم، یعنی ۴۲۰/۴۱۹ پیش از میلاد، حنانیا، کاتب یهودی آرسامس، به یدونیا در فیل نامه نوشت و اطلاع داد که داریوش پیامی به عرسامس فرستاده و جشن نان بدون خمیر را برای پادگان یهودی مجاز کرده و همچنین جزئیات روزهای محاسبه جشن از ۱۴ نیسان را به شرح زیر ارائه داد:

پس از دو روز ماه نیسان و روز عید فصح و از روز پانزدهم تا بیست و یکم نیسان جشن نان بدون خمیر را می شمارید؟ پاک باشید و مراقب باشید. [در روز ۱۵ یا بیست و یکم] کار نکنید، هیچ چیزی را که از ۱۴ غروب تا ۲۱ نیس در آن خمیرمایه است نخورید، و به مدت هفت روز در میان شما دیده نخواهد شد. آن را به خانه خود نبرید، بلکه بین این تاریخ ها مهر و موم کنید. به دستور پادشاه داریوش. به برادرانم یدونیا و پادگان یهودی، برادرتان حنانی[آه].

یادداشت ۱. پش در دو استراکا از Elephantine.

یادداشت ۲. آموزش شامل آبجو بر اساس سنت یهودی است.

 

این جشن به دستور داریوش در سال پنجم سلطنت او در سراسر قوم یهود حتی تا فیل ها، همان جشن پسح است که در عزرا ۶:۱۳-۲۲ به آن اشاره شده است. این جشن در روز وقف معبد برگزار شد که طبق نامه های الفنتاین در سال ۴۱۹/۸ پیش از میلاد رخ داده است.

 

سال پنجم داریوش دوم سال قبل از تکمیل معبد بود و جالب است که ۱۲۳ مرد و زن از پادگان یهودیان در الفانتین در سوم فانوت (یک ماه در تقویم مصری) در سال پنجم، جمع آوری دو شکل به ازای هر نفر جمع آوری کردند که مجموعا ۱۲ کاراش و ۶ شکل (۲۰ شکل سبک به ازای هر کاراش) بود.  این ۲۴۶ شکل است). این مجموعه به خدا، یاهو (یاهوه) تقدیم شده بود. جالب است که غیر یهودیان پادگان به نظر می رسد ۷ کاراش برای ایشومبتل، الهه مردانه آرامی، و ۱۲ کاراش برای آناث بتل، خدای زن که مترادف با آنات، همسر بعل بود، اهدا کرده اند.

 

این مالیات سال پنجم معادل مالیات ویژه بود و احتمالا برای تزئین معبد اورشلیم بود. اینکه آیا سایر کمک ها به مناطق دیگر شام، معابد بت پرستی رفته یا به ساخت معبد به نفع فرقه های آرامی بوده اند، تنها می توانیم حدس بزنیم. با این حال، ممکن است نشانه ای از میزان آمیختن مردم با جمعیت غیر یهودی باشد، همان طور که می دانیم از عزرا ۹:۱-۴ رخ داد و تا نحمیا ادامه داشت.

 

آنچه می دانیم این است که در بیستم مرهشوان در سال هفدهم پادشاه داریوش، یعنی ۴۰۸ پیش از میلاد، نامه ای به اورشلیم به باگواس، فرماندار یهودا، فرستاده شد که در آن ترتیب رویدادهای بازگشت آرسامس که به بین النهرین نزد پادشاه بازگشته بود، شرح داده شده بود. پس از بازگشت آرسامس به داریوش، کاهنان خدای خنوب در قلعه الفانتین با فرمانده کل، ویدارانگ، توطئه کردند تا معبد یاهو در الفانتین را نابود کنند. پسرش، نفیان، که فرمانده قلعه سینه بود، فراخوانده شد و مأمور شد تا معبد الفانتین «در قلعه یب» را نابود کند.

 

او و مصریان و دیگر نیروها وارد شدند و معبد را ویران کردند و ستون های سنگی و پنج دروازه بزرگ را شکستند اما درها را سرپا گذاشتند. آن ها حوضچه های طلا و نقره و همه آثار دیگر را با خود بردند.

 

نامه نشان می دهد که این معبد تنها معبدی بود که از حمله کمبوجیه باقی مانده بود. ویدارانگا بعدها کشته شد و توسط سگ ها خورده شد.

 

نامه همچنین نشان می دهد که هنگام وقوع فاجعه، نامه ای به کاهن اعظم اورشلیم که یوحنان نام داشت فرستاده شد، بنابراین اکنون می دانیم که کاهن اعظم در سال ۴۱۰ پیش از میلاد یوحنان بوده است. این بدون شک ثابت می کند که داریوش ایرانی که در نحمیا ۱۲:۲۲ به آن اشاره شده، داریوش دوم بوده است.

 

نامه همچنین فاش می کند که آن ها به اوستانس، برادر عنانی، و اشراف یهودیان نامه نوشته اند. این آقایان پاسخی ندادند («هرگز نامه ای برای ما نفرستاده اند.»). یهودیان در الفنتاین از تموز سال چهاردهم داریوش، یعنی ۴۱۱ پیش از میلاد، تا تاریخ نامه یعنی ۴۰۸ پیش از میلاد روزه می گرفتند.

 

آن ها درخواست کمک برای بازسازی معبد خود به روشی بسیار جذاب کردند و همچنین به فرماندار اطلاع دادند که به دلایا و شلمیا، پسران سنبلاط، فرماندار سامره، نامه نوشته اند. احتمالا آن ها می خواستند آن ها نزد فرماندار برایشان میانجی گری کنند. این سنبلاط، حورونی بود که در نحمیا ۲:۱۰ ذکر شده و دخترش با پسر یویادا، پسر الیاشیب، کاهن اعظم، ازدواج کرده بود.

 

این موضوع او را از مقام کاهن اعظم محروم کرد. الیاشیب، کاهن اعظم، در زمان بازگشت نحمیا هنوز زنده بود (نحیا ۳:۱)، اما یوحنا پیش از بازگشت عزرا و قطعا در سال ۴۱۰ پیش از میلاد، مقام کاهنی اعظم را بر عهده گرفته بود. تنها می توان نتیجه گرفت که الیاشیب مسن ترین کاهن اعظم بود که پس از بازگشت نحمیا زنده ماند و بنابراین رئیس کاهنان است، اما مدت ها پیش وظایف خود را به جویادا، سپس یوحنان (جایگزین برادرزاده اش) و بعدا جدوا که به نظر می رسد به کاهنی اعظم رسیده بود، واگذار کرده بود، طبق نحمیا ۱۲:۲۲.  در دوران حکومت داریوش ایرانی (دوم).

 

نحمیا ۱۲:۲۲ به نظر می رسد پنج دوره را به دو دوره تقسیم می کند.

 

دوره اول مربوط به نگهبانی ها در روزگار یویاکیم، پسر یشوع، بود و دوران کنونی به عنوان «روزهای نحمیا، فرماندار و عزرا کاهن، کاتب» شناخته می شود. این موضوع به نظر می رسد تقسیم زمانی حول کاهنان اعظم که مرده بودند (یعنی یویاقیم پدر الیاشیب بود) و عصر کنونی کاهنی زنده که شامل الیاشیب به عنوان قدیمی ترین کاهنان اعظم زنده بود، بیشتر تأیید می کند.

 

پس از بازگشت عزرا، نام جادوا ذکر نمی شود؛ تنها یهوهنان ثبت شده که دارای اتاق بوده است که نشان می دهد او هنوز کاهن اعظم بوده است. به نظر می رسد جدوا در نحمیا ۱۲:۲۲ به عنوان کسی که کاهنی را در اختیار داشت ذکر شده است، که ممکن است به صورت موقتی بوده باشد، زیرا نحمیا تمام کاهنی را تا زمان سلطنت داریوش پارسی، که بدون شک داریوش دوم است، شامل می شد. عزرا طوری می نویسد که گویی یوحنان (یا یهوهنان) و جدوا غایب بودند و او در غیاب او در اتاق یوحنان اقامت داشت.

 

برداشت از منابع کتاب مقدس و غیرکتاب مقدس این است که کاهنان اعظم پس از روزهای جویاکیم رو به زوال گذاشت. به نظر نمی رسد الیاشیب، یوهانان و جادوا به وظایف خود دقت کافی داشته باشند. پاسخ ندادن یوحنا به یهودیان در الفان و عدم مشارکت در فعالیت های عزرا و نحمیا نشان می دهد که آن ها وظایف خود را نادیده گرفته اند. ازدواج های بین خانوادگی، آلودگی و بی حرمتی ها با نامه های الفنتاین بیشتر تأیید می شود. یادداشتی ثبت شده بود که باگواس و دلایا به پادگان نامه نوشتند و دستور دادند آرسامس مطلع شود که معبد قرار است در الفانتین بازسازی شود و گوشت و عود طبق معمول روی محراب ساخته شود.

 

هیچ اشاره ای به قربانی نشد تا حساسیت های آرسامس را که مزدی بود و تماس آتش با اجساد را ناپاک می دانست، تحت تأثیر قرار نگیرد. همچنین ثبت شده است که یهودیان الفانتین تحت رهبری یدونیا در نهایت مجبور شدند از عرسامس درخواست کنند و وعده دادند که در معبد قربانی ندهند و هزار ارداب جو پرداخت کنند (متون در پریچارد، همان منبع).

 

به نظر می رسد معبد در سال ۴۱۷ قبل از میلاد تکمیل شده باشد. بزرگان کاهنان اعظم درگذشتند و نوعی بی جهت گیری رخ داد، به طوری که الیاشیب، یوهانان و جادوا تا حدی غیرفعال بودند.

 

آنچه در مورد این متون مهم است این است که متون تأییدکننده اطلاعات کتاب مقدس را ارائه می دهند و دقت لفظی کتاب مقدس را نشان می دهند. آن ها همچنین نشان می دهند که سنت تاریخ ساخت ۵۱۶ پیش از میلاد غیرممکن است.

 

تأیید مهم دیگری از متن کتاب مقدس در نامه های آرامی یافت می شود. میبتاحیا، دختر محسیاه، پسر یدونیا، با پی، پسر پاهی (فی)، سازنده قلعه سینه که محسیه در آن در دسته واریزاتا خدمت می کرد، ازدواج کرده بود. این نشان دهنده گستردگی ازدواج های بین نژادی است که تا عصر عزرا و نحمیا رخ داده است.

 

در سال بیست و پنجم اردشیرش، این زوج طلاق گرفتند و این توافق در میان نامه های آرامی حفظ شده است. حتی الهه مصری (ساتی) او را مجبور به سوگند برای انحلال کرد و تقسیم مهریه اش ثبت شده است.

 

ویرانی معبد الفانتین آغازگر سلسله ای از شورش های ضدیهودی مصری بود که از سال ۴۱۰ پیش از میلاد آغاز شد و تا دوران حکومت اردشیر دوم ادامه یافت، کسی که پس از به قدرت رسیدن در سال ۴۰۴ پیش از میلاد با شورش مصری ها روبرو شد؛ و در سال ۴۰۲ پیش از میلاد مصر را از دست داد. در سال ۴۰۱ پیش از میلاد، او در ایران جنگ داخلی کرد و در تمام این مدت، یهودیان وفادار ماندند و دلیل رفتار مطلوب با آن ها بود.

 

افسانه فرمان اردشیر

کتاب مقدس در هیچ مرحله ای به هیچ فرمانی از اردشیر که مربوط به ساخت معبد باشد اشاره نمی کند، مگر اینکه ساخت و ساز را متوقف کند، همان طور که در عزرا ۴:۲۳ آمده است. وقتی فرمان تأمین غذا صادر شد، معبد قبلا ساخته شده بود، چه فرمان توسط خشایارشا اول صادر شده باشد یا اردشیر اول یا دوم. در هیچ نسخه ای که در تاریخ باستان شناخته شده است، چه کتاب مقدس و چه غیرکتاب مقدسی، اردشیر اول به هیچ حکمی که به نفع ساخت معبد یا تأمین لاویان باشد، نسبت داده نشده است. این اختراع مدرن تری است.

 

الهی دانانی که ادعای اردشیر اول را مطرح می کنند، به ویژه در رابطه با ۲۳۰۰ روز یا هفتاد هفته سال در دانیال ۹:۲۵ (که در شاه جیمز و دیگران ترجمه ای اشتباه دارد اما در RSV به درستی ترجمه شده است)، اشتباه می کنند.

 

جایی که کتاب مقدس با منابع تاریخی متفاوت است، با افزایش دانش به طور مداوم صحت آن بیشتر اثبات می شود.

 

هفتاد هفته سال

اهمیت پیشگویی هفتاد هفته سال در دانیال ۹:۲۵-۲۷ این است که وقتی از فرمان داریوش دوم گرفته می شود، در سال ۷۰ میلادی پایان می یابد، از محاصره اورشلیم توسط ارتش تیطس در اول نیسان آغاز می شود و تا تخریب معبد در سال ۷۰ میلادی ادامه می یابد – همان روز، طبق سنت،  که به دست بابلی ها افتاد (رجوع کنید به ترجمه موفات). این موضوع با بسته شدن معبد لئونتوپولیس در مصر به پایان می رسد (نگاه کنید به پایین).

 

اولین مسح شده نحمیا است که تا سال ۳۷۲ قبل از میلاد (۷ هفته سال) کاهنی معبد را دوباره برقرار کرد و سبت ها را پاک کرد و عشر را دوباره برقرار نمود. او دیوارهای قلعه معبد و دیوارهای شهر را تکمیل کرد و اورشلیم را بازسازی نمود.

 

دومین برگزیده از خدمت مسیح است. با این حال، پیشگویی به اورشلیم و کارکرد معبد اشاره دارد، نه به دوران خدمت مسیح. کفاره گناه و عدالت ابدی را نمی توان به گونه ای دانست که در حالی که قانون آیینی هنوز اجرا می شد، به دست آمده یا کامل شده باشد. بنابراین، تکمیل پیشگویی وابسته به حذف یا حذف محل قربانی بود.

 

زیرا در حالی که قربانی هنوز در معبد ادامه داشت، مسیح هنوز برتر نبود و قربانی او نمی توانست بگوید که قربانی روزانه را واقعا از بین برده است، حتی اگر این قربانی با مرگ او انجام شده باشد. این پیشگویی هنوز پایان نیافته، و نه به عنوان یک هفته تقسیم شده همان طور که برخی ادعا می کنند، بلکه به این دلیل است که پایان مقرر هنوز بر ویران، یعنی نظام رومی، ریخته نشده است. همان طور که مکاشفه نشان می دهد، این زمانی خواهد بود که شهر نابود شود و امپراتوری هفتم/هشتم متشکل از ده پادشاه سرانجام نابود شود.

 

اگر این فرمان از سال ۵۱۶ پیش از میلاد از دوران داریوش اول گرفته شده باشد تا مستقیما پس از ۷۰ هفته سال صادر شود، پس پایان پیشگویی در سال ۲۶ قبل از میلاد بوده که به نظر می رسد هیچ ارتباطی با هیچ چیز ندارد. مسیحیت مدرن تلاش می کند این موضوع را به سال ۲۷ میلادی پیوند دهد و ادعا کند که خدمت مسیح از همان زمان آغاز شده است، در حالی که چنین نشد. یوسفوس آشکارا در مورد آغازین اشتباه می کند و گسترش های سلسله کلدانی او به نظر می رسد با هدف تمدید سلطنت آن ها برای تمدید تاریخ پادشاهان ایرانی باشد تا به پیشگویی هفتاد هفته سال معنا از کوروش بدهد. در میان پسران زادوک، هفتاد هفته سال معنای کاملا متفاوتی نسبت به سن انسان ها داشت، اما این فراتر از دامنه این اثر است (برای تحلیل یوسفوس به پیوست مراجعه کنید).

 

تغییر ساختار معبد از داریوش دوم به داریوش اول به نظر می رسد یک اثر پسامسیحی باشد (که توسط یوسفوس اقتباس شده است) که تلاش می کند اهمیت پیشگویی هفتاد هفته سال را کم اهمیت جلوه دهد و احتمالا هدف آپوکریف ۱ اسدراس است که اشتباه می کند.

 

هفتاد هفته سال از زمان سلطنت داریوش اول یا فرمانی که از اردشیر اول وجود نداشت، آغاز نشد، بلکه از داریوش دوم آغاز شد. این کتاب اثبات قطعی مسیح بودن مسیح است و نیازی به مدیریت غیرکتاب مقدسی سه سال و نیم یا دوره های هفت ساله ناتمام ندارد.

 

نشانه یونس

نشان یونس مهم ترین جنبه خدمت مسیح است. مسیح این را در متی ۱۲:۳۹-۴۰ بیان کرده است:

۳۹نسلی شرور و زناکار به دنبال نشانه ای است؛ اما هیچ نشانه ای جز نشانه پیامبر یونس داده نخواهد شد. ۴۰زیرا چنان که یونس سه روز و سه شب در شکم نهنگ بود، پسر انسان نیز سه روز و سه شب در قلب زمین خواهد بود. ۴۱ مردان نینوا با این نسل بر داوری برمی خیزند و آن را محکوم می کنند؛ زیرا آن ها از موعظه یونس توبه کردند و اینجاست که چیزی بزرگ تر از یونس اینجاست. ۴۲ ملکه جنوب با این نسل به داوری برخواهد خاست و آن را محکوم خواهد کرد، و بنگر، چیزی بزرگ تر از سلیمان اینجا است.

 

این در لوقا ۱۱:۲۹-۳۲ تکرار شده است. از لوقا می بینیم که مسیح در آیه ۳۰ می گوید:

زیرا همان طور که یونس نشانه ای برای مردان نینوا شد، پسر انسان نیز برای این نسل خواهد بود.

 

نشانه یونس نه تنها این بود که او سه روز و سه شب در شکم نهنگ بود، بلکه وارد نینوا شد که سه روز راه بود و پس از یک روز سفر به شهر، به نینوا پیشگویی کرد. پس از اینکه ۴۰ روز به او فرصت داده شد، توبه کرد (یونس ۳:۳-۱۰).

 

مسیح پس از آغاز آموزش توسط یحیی تعمیددهنده، خدمت خود را آغاز کرد. یوحنا تدریس را در پانزدهمین سال سلطنت طبریه سزار آغاز کرد. با در نظر گرفتن سال مدنی که از تیشری (سپتامبر/اکتبر) آغاز می شود و تاریخ سلطنت تیبریوس از زمان مرگ آگوستوس به جای اعلام سنا، زودترین تاریخ ممکن برای این سال ۲۷ اکتبر میلادی خواهد بود (نگاه کنید به زمان مصلوب شدن و رستاخیز (شماره ۱۵۹)). می دانیم که یوحنا مدتی بود که تعمید می داد وقتی عیسی برای تعمید نزد او آمد. به طور خاص تر، می توانیم روزهای تعمید او تا عید فصح سال ۲۸ میلادی را بازسازی کنیم که به نظر می رسد تقریبا پنجاه روز باشد. از متی ۴:۱۷ می دانیم که عیسی خدمت خود را تا زمانی که یوحنا زندانی نشد، آغاز نکرد (متی ۴:۱۲). از یوحنا ۳:۲۲ مشخص است که پس از پسح سال ۲۸ میلادی، عیسی و شاگردانش در یهودیه تعمید می دادند (اگرچه خود مسیح تعمید نداده بود (یوحنا ۴:۲)). یوحنا هنوز به زندان نیفتاده شده بود و در عینون نزدیک سلیم تعمید می گرفت (یوحنا ۳:۲۳-۲۴). بنابراین، مسیح خدمت خود را تا پس از عید پسح سال ۲۸ میلادی آغاز نکرد. بدین ترتیب، مسیح کمتر از دو سال خدمت کرد. همراه با خدمت یحیی تعمیددهنده و غسل تعمید و انتخاب شاگردان، خدمت دو سال و نیم طول کشید. این بر اساس اصل «سال به روز» برای پیشگویی یونس بود.

 

برخی کلیساهای مدرن معتقدند که خدمت مسیح سه سال و نیم طول کشید و او در سال ۳۱ میلادی مصلوب شد. از ترتیب زمانی یوحنا و دیگران، عید فصح ۳۰ میلادی نشان داده شده است (نگاه کنید به زمان مصلوب شدن و رستاخیز (شماره ۱۵۹)). خدمت او به مدت دو سال (یا دو روز نبوی بود)، از پسح ۲۸ میلادی تا پسح ۳۰ میلادی. دو بال وجود داشت که حدود ۵۰ روز یا بیشتر قبل از تعمید او تا عید پسح و حدود ۵۰ روز پس از رستاخیز تا پنطیکاست طول می کشید.

 

وقتی به خدمت یحیی تعمیددهنده افزوده شود، خدمتی کمتر از سه سال (یا سه روز نبیوی) به صورت سالانه در روز با یونس برقرار می شود. خدمت یحیی تعمیددهنده برابر با راهپیمایی روزانه به سوی شهر است و خدمت مسیح همان پیشگویی دو روزه است. از غسل تعمید مسیح، آزمون شیطان را در طول ۴۰ روز در بیابان، پیش از پسح سال ۲۸ میلادی و آغاز خدمت مسیح می بینیم. محاکمه شیطان در طول ۴۰ روز در بیابان به نوعی مشابه دوره ای بود که به نینوا داده شد و شیطان محاکمه شد.

 

به عنوان اثبات قطعی خدمت مسیح، اورشلیم نسبت به نینوا یک سال به روز داده شد. مرحله سوم ۴۰ روز برای یهودا ۴۰ سال بود که با نابودی کامل اورشلیم در سال ۷۰ میلادی، یعنی ۴۰ سال پس از مرگ مسیح، پایان یافت، زیرا برخلاف نینوا توبه نکردند – هرچند نشانه ای بزرگ تر از یونس در نینوا به آن ها داده شد.

 

اهمیت اصلی مأموریت یونس این بود که این مأموریت به غیر یهودیان بود و تنها او در میان پیامبران عبری بود که از امت ها توبه کرد. این نمونه ای از نقش مسیحا بود که در اشعیا ۵۳ نشان داده شده است. با رنج، که در مزمور ۲۲ نیز نشان داده شده، مسیح از کاربرد این آیات آگاه بود. او کلمات مزمور ۲۲ را از روی دار گفت و مأموریت خود را به غیر یهودیان در مثل کشاورز در مرقس ۱۲:۱-۹ اعلام کرد. نشانه های اناجیل سینوپتیک در انجیل یوحنا به وضوح بیان شده است و نشان می دهد که مسیح به رنج و مرگی نگاه می کرد که مانند دانه گندم، میوه فراوانی می داد و «همه انسان ها را به سوی خود می کشاند» (یوحنا ۱۲:۳۲).

 

اگر فریسیان و صدوقیان قبول داشتند که ساخت معبد تا زمان سلطنت داریوش دوم رخ داده، پس اجتناب ناپذیر بود که آن ها محکوم شوند و بنابراین توالی های اشتباه و تحریف شده ای ساختند. تحریف های مدرن مسیحی درباره هفتاد هفته سال اطراف اردشیر اول کاملا مخالف عزرا و نحمیا است و به همین دلیل یهودیت آن ها را رد می کند. هفتاد هفته سال دقیقا با تکمیل دوره ۴۰ ساله ای که برای توبه به یهودا و اورشلیم اختصاص یافته بود و از اول نیسان ۷۰ میلادی تا ۱ نیسان ۷۱ میلادی آغاز می شد، پایان می یافت و تا آن زمان معبد ویران شده بود. اشاره مسیح به نینوا و سلیمان اهمیت مدت زمان معبد و پایان قربانی را نشان می دهد. اورشلیم در اول نیسان محاصره شد و در کفاره سال ۷۰ میلادی غارت و معبد تخریب گردید. هنوز بخشی از توالی کامل نشده بود.

 

«هفتاد هفته سال ها» از سال اول جشن جدید آغاز شد. این همچنین در سال دوم سلطنت داریوش دوم بود. در پایان یوبیل، بازگشت عزرا و نحمیا رخ داد (نگاه کنید به مقاله «خواندن شریعت با عزرا و نحمیا» (شماره ۲۵۰)).

 

آنچه به طور کلی درک نشده این است که قربانی در یهودا پس از نابودی معبد و تکمیل یک پیشگویی در اشعیا ۱۹:۱۹ همچنان ادامه داشت.

اشعیا ۱۹:۱۹ در آن روز محرابی برای خداوند در میان سرزمین مصر و ستونی در مرز آن برای خداوند خواهد بود. (KJV)

 

گفته می شود که معبدی در ایلفانتین ساخته شده بود و قربانی در آنجا ادامه داشت، در حالی که معبد اورشلیم از غارت اورشلیم توسط بابلیان ویران شده بود. این معبد تا زمان تخریب پس از بازسازی معبد اورشلیم در دوران داریوش دوم به طور کامل فعالیت می کرد. اورشلیم سپس به مدت تقریبا دو قرن تا قرن دوم پیش از میلاد به عنوان مرکز عبادت معبد باقی ماند. اشعیا پیشگویی کرده بود که معبدی در مصر ساخته خواهد شد. این پیشگویی مربوط به مسیحا (اشعیا ۱۹:۲۰) بود که مصر را نجات داد. آن ها در آن زمان تحت سلطه روم بودند و مسیحا واقعا به مصر فرستاده شد تا در کودکی برای امنیت و تحقق این پیشگویی و آن در هوشع به مصر فرستاده شود، تا بتواند به عنوان پسر خدا و نخستین اسرائیل از مصر فراخوانده شود.

 

ساخت آخرین معبد مصر در مصر در ضمیمه ۸۱ توسط کتاب مقدس همراه ثبت شده است (در یک مرحله به اشتباه تاریخ گذاری شده ۱ قبل از میلاد).  ساخت آن توسط یوسفوس ثبت شده است (آثار باستانی یهودیان، ۱۳.۳.۱-۳؛ ۶؛ جنگ های یهودی ۷.۱۰،۳؛ و علیه آپیون ۲.۵). خلاصه این است که به دلیل جنگ های میان یهودیان و سوری ها، کاهن اعظم، اونیا چهارم، به اسکندریه گریخت. او به طور فعال از مصر در برابر سوریه حمایت کرد. به همین دلیل بطلمیوس فیلومتر از او استقبال کرد. او به عنوان شاهزاده یهودیان آنجا منصوب شد و اتنارچ و آلابارچ شد. او از بطلمیوس و کلئوپاترا اجازه خواست تا معبد را در آنجا به تحقق اشعیا بسازند. او اجازه خواست تا آن را با کاهنان خود و دیگر لاویان همراهی کند. نامه ای که او نوشته و پاسخ پادشاه و ملکه در پیوست بالا ثبت شده است.

 

معبد اورشلیم به دلیل حضور خدایان یونانی که توسط آنتیوخوس اپیفانس در آنجا قرار داده شده بودند، آلوده شده بود. اورشلیم در این دوره به شدت هلنیزه شد و نظام فاسد گردید.

 

اونیاس به لئونتوپولیس در منطقه هلیوپولیت یا نوم آمد. محل معبد، جایی بود که اسرائیل زمانی که مصر در تاریکی بود، در خانه هایشان نور داشت. هدف اینجا نمایندگی مسیح بود که قرار بود نور در تاریکی باشد. این معبد بیش از ۲۰۰ سال، از ۱۶۰ پیش از میلاد تا ۷۱ میلادی، فعالیت داشت و سپس به دستور وسپاسیان بسته شد. این مکان در کتاب LXX به عنوان شهر عدالت (ایر هازدک) یاد شده است. یهودیان به شدت نسبت به این معبد حسادت می کردند و حروف کلمه «شهر خورشید» را تغییر دادند تا «شهر ویرانی»  (cheres to heres)  را بخوانند.

 

پنج شهری که در اشعیا ۱۹:۱۸ ذکر شده اند احتمالا هلیوپولیس، لیونتوپولیس، دافنه، میگدول و ممفیس هستند.

 

بسته شدن معبد در سال ۷۱ میلادی به دستور وسپاسیان این مرحله از نشان یونس را پایان داد. در حالی که قربانی در فیل در دوره ای که معبد اول ویران شده بود ادامه داشت، خدا اجازه نداد این معبد پس از تخریب معبد اورشلیم باقی بماند. این بار، معبد جدید از سنگ های زنده ساخته می شد و اقتدار از یهودا به کلیسای بیابان منتقل شده بود. این مرحله از نشان یونس، داوری ملت ها در طول ۴۰ یوبیلی بود. این قربانی قرار بود در تمام این دوره ۴۰ یوبیلی متوقف شود. هر کسی که تلاش کرده قربانی را دوباره وارد کند، کشته یا نابود شده است.

 

این هفتاد هفته سال و مدت زمان تعیین شده معبد دوم را تکمیل کرد. نشان یونس نیز تکمیل شد و معبد سوم از این تاریخ از اورشلیم برداشته و پراکنده شد.

 

سومین معبد، یا چهارمین خیمه، قرار بود از بلوک های جداگانه پسران خدا که از روح زاده شده بودند ساخته شود. اهمیت این موضوع در زکریا ۳:۸-۱۰ و زکریا ۴ آمده است.

 

از آیه ۸، اعلام آمدن شاخه می شود و هفت چشم پیشگویی می شوند (این ها هفت ستاره در مکاشفه ۲:۱ هستند). از زمان ظهور مسیح که قرار است «گناه آن سرزمین را در یک روز پاک کند»، ما توسعه را از طریق زکریا ۴:۱-۳ هفت عصر کلیسا و دو درخت زیتون می بینیم. این دو درخت زیتون همان دو مسح شده هستند و روغن را از طریق دو لوله طلایی از خود بیرون می آورند (زئوک ۴:۱۲). بنابراین معبد سوم از روح خداست و بنابراین همه چیز را از روغن روح خدا به انجام می رساند. زیرا فیض به آن داده شده است (زکریا ۴:۷)، و از زکریا ۴:۶ می بینیم که همه چیز از آن زمان به بعد انجام می شود، «نه به قدرت، نه به قدرت، بلکه روح من می گوید خداوند لشکریان».

 

به همین دلیل، معبد دوم یا خیمه سوم محدود به زمان بود و مجبور شد جای خود را به معبد سوم و روحانی، یعنی چهارمین عبادت، از هفت شمعدان دهد که همان طور که از مکاشفه ۲ و ۳ می دانیم، هفت عصر کلیسا هستند. این دوره ها به نام مناطقی جدا از اورشلیم نام گذاری شده اند و از افسوس به عنوان عصر افسسی آغاز شده اند.

 

با این حال، از سال ۷۰ میلادی قلب یهودا سخت شد و آن ها اهمیت آن را درک نکردند. همچنین ممکن است مراجع ربانی آن زمان اهمیت کامل این پیشگویی را درک کرده و به خاطر آن محکوم شده باشند. از آن زمان، ساختگی داستان ساخت در دوران داریوش اول اهمیت این موضوع را مبهم کرد.

 

آخرین بخش نشان یونس شامل چهل یوبیلی بود که از زندگی موسی می بینیم، مرحله سوم و نهایی بود که چهل سال در بیابان اسرائیل پیش از به ارث بردن آن نشان داده شده بود. این چهل سال نمونه اولیه چهل سالگرد بود. اولین جشن جوبیلی شامل تولد مسیح و آستانه خدمت او بود. یحیی تعمیددهنده خدمت خود را در سال یوبیلی ۲۷ میلادی آغاز کرد که به دلیل پانزدهمین سال طبریه، باید در اکتبر بوده باشد. از این رو اهمیت اینجا این بود که او از زمانی آغاز شد که جشن پنجاهمین سال اعلام شد. همان طور که دیدیم، نماد بازسازی یوشیا در سال اول جشن جدید بود. دقیقا همین کاری است که مسیح انجام داد. او خدمت خود را در سال ۲۸ میلادی پس از عید فصح آغاز کرد. بدین ترتیب، چهل سالگرد جوبیل، نشانه یونس را تا تأسیس هزاره در سال اول یوبیلی جدید در مارس/آوریل ۲۰۲۸ میلادی حفظ می کند. توالی سی سال بین سال های ۱۹۹۷ تا ۲۰۲۷ است.

 

مسیر اشتباه

دغدغه الهی دانان پروتستان نسبت به فرمان اردشیر ناشی از تلاش برای ارتباط دادن این پیشگویی با ترجمه نادرست دانیال ۹:۲۵ در نسخه کینگ جیمز است. در اواخر دهه ۱۸۳۰، ویلیام میلر این تاریخ را برای آغاز پیشگویی ۲۳۰۰ روز انتخاب کرد. اینکه چرا او و دیگران باید این اشتباه را مرتکب می شدند، جای تعجب دارد. آغاز پیشگویی در دانیال به زمانی اشاره شده که محراب زیر پا لگدمال می شود و قربانی سوختن مداوم در معبد برداشته می شود. این اتفاق نه از هیچ یک از فرمان های ساخت وساز یا فرمان تأمین مقررات رخ داده و نه با آن ها همزمان بوده است. میلر به شدت در اشتباه بود و دستکاری این پیشگویی ها پس از اصلاحات دینی منبع جذابیت بوده است.

 

روایت پیشگویی ۲۳۰۰ روز

قدیمی ترین زمانی که این پیشگویی می تواند تاریخ گذاری شود، نبرد گرانیکوس در ۳۳۴ پیش از میلاد و سپس تا حمله به اورشلیم و بی حرمتی به معبد توسط بطلمیوس (سوتر) در پایان سال ۳۰۲ پیش از میلاد ادامه یافت. این باعث می شود که تکمیل پیشگویی در زودترین زمان خود، از سال ۱۹۶۷ با اتحاد اورشلیم و تا پایان سال ۱۹۹۸ انجام شود. با توجه به محتمل ترین تاریخ، این بدان معناست که همه چیز از سال ۱۹۹۹ آغاز خواهد شد. برخی پایان قربانی روزانه را به آنتیوخوس اپیفانس در سال ۱۶۷ پیش از میلاد نسبت می دهند که می تواند تکمیل آن را در سال ۲۱۳۳ یا ۲۱۳۴ قرار دهد، اما این با دانیال ۱۲ یا مکاشفه همخوانی ندارد. به همین ترتیب، تاریخ ۱۹۷ قبل از میلاد تاریخ ۲۱۰۸ را به دست می دهد.

 

در سال ۱۹۷ پیش از میلاد، یهودیه به استانی از امپراتوری سلوکی تبدیل شد، جانشینان شرقی اسکندر که آنتیوخوس اپیفانس از آن آمده بود. سلوکوس چهارم نفوذهای هلنیستی را آغاز کرد که توسط کاهن اعظم زادوکی، اونیا سوم، مقاومت می شد.

 

   به اسناد  ظهور مسیح: بخش اول (شماره ۲۱۰A) و ظهور مسیح: بخش دوم (شماره ۲۱۰B) مراجعه کنید؛ همچنین به مجموعه جنگ جهانی سوم (شماره 141A_2)، (شماره ۱۴۱B(شماره ۱۴۱C)، (شماره 141C_2)، (No.141C_3)، (شماره ۱۴۱D)، (شماره ۱۴۱E)، (شماره 141E_2)، (شماره ۱۴۱F)، (شماره 141F_2) مراجعه کنید., (شماره 141G(شماره 141H) و (شماره 299A)، (شماره 299B)، (شماره 299C).

 

پایان هفتاد هفته سال

پایان پیشگویی هفتاد هفته سال و جزئیات مربوط به ویرانی معبد در سال ۷۰ میلادی نیازمند بررسی دقیق برای درک صحیح است.

 

صلاحیت یهودیان بر معبد توسط رومیان به رسمیت شناخته و تأیید شد. ممنوعیت ورود غیر یهودیان به حیاط های داخلی معبد توسط رومیان تأیید شده بود و مجازات آن اعدام بود، حتی اگر او شهروند رومی بود. رومی ها حتی بر غیر یهودیان نیز صلاحیت پایتخت یهودیان را تأیید کردند. به همین دلیل بود که پولس مجبور شد به امپراتور مراجعه کند (اعمال رسولان ۲۵:۹-۱۲) و تنها این امر مانع از آن شد که فستوس طبق قانون یهودی با پولس برخورد کند.

 

از کتاب امیل شورر با عنوان «تاریخ قوم یهود در عصر عیسی مسیح » (جلد ۱، ۱۱۱.۲، T&T Clarke Ltd، ادینبرو، ۱۹۷۳)، عبادت یهودیان نه تنها تحمل می شد بلکه از حمایت دولت روم برخوردار بود. و اداره دولتی معبد، به ویژه امور مالی آن، از سال ۶ تا ۴۱ میلادی انجام شد (همان، جلد ۱، صفحات ۳۷۷-۳۷۹).

 

از سال ۴۴ تا ۶۶ میلادی اداره امور به هیرود کالسیس و سپس آگریپا دوم منتقل شد (همان، جلد اول، صفحات ۳۷۷،۴۷۲). پرتره امپراتور حتی از استانداردهای امپراتوری حذف شد (همان، ص. ۳۸۰).

 

یهودیان همچنین برای جلوگیری از درگیری با اعیاد و سبت از خدمت نظامی معاف شدند (همان منبع، جلد اول، صفحات ۳۶۲-۳۶۳؛ جلد دوم، صفحات ۴۷۴-۴۷۵؛ جلد سوم، صفحات ۲۲-۲۳، ۱۲۰-۱۲۱). یهودا تا سال ۷۰ میلادی یک واحد اداری با دولت استانی مستقل باقی ماند.

 

تا پیش از آغاز جنگ یهودیان در سال ۶۶ میلادی، ارتش روم در قیصریه عمدتا از نیروهای قیصری سوری و سباستین تشکیل شده بود. در سال ۶۶ میلادی، وسپاسیان توانست پنج دسته و یک سواره نظام مشابه از قیصریه (همان، جلد اول، صفحه ۳۶۴) را به ارتش خود بپیوندد، همانند کسانی که در سال ۴۴ میلادی مستقر بودند. نیروهای اعمال رسولان ۲۷:۱ حدود سال ۶۰ میلادی ممکن است یکی از پنج کوهورت باشند که یوسفوس در کتاب «آثار باستانی یهودیان»، کتاب بیستم، ۸،۷ ذکر کرده است، جایی که معتقد است بی نظمی میان یهودیان و سوری ها در نهایت باعث جنگ شد.

 

آخرین ساخت و ساز معبد، دیواری در بالاترین بخش ساختمان متعلق به حیاط داخلی در سمت غربی بود تا از دید آگریپا به حیاط داخلی در طول مراسم جلوگیری کند (شورر، جلد اول، ص. ۴۷۵). تخریب این دیوار با درخواست از نرون و شفاعت پوپه، همسر نرون، جلوگیری شد. در این زمان، کاهنان اعظم که توسط آگریپا منصوب شده بودند، شروع به تصاحب عشر کردند و کاهنان فقیرتر از گرسنگی مردند (همان، صفحات ۴۶۵، ۴۶۸-۴۷۰).

 

تا سال ۶۲ میلادی، این آخرین ساخت معبد تکمیل شد و حذف عشر ها توسط نامزدهای آگریپا به عنوان هنجار تعیین شد که با آنانوس آغاز شد.

 

دستورالعمل های امپراتوری که سوری ها از نرون با رشوه دادن به بریلوس، کاتب نرون مسئول مکاتبات یونانی به دست آوردند، به شدت علیه یهودیان بود (همان، ص. ۴۶۷). از سال ۶۲ میلادی، در زمان کاهن اعظم آنانوس، نامزد آگریپا، بسیاری از کاهنان اعدام شدند.

 

کاهن اعظم چهارمین خیمه یا معبد سوم، جیمز، اسقف اورشلیم و برادر عیسی مسیح، اعدام شد (همان، ص. ۴۶۸). این نشان دهنده پایان کاهنی معبد اورشلیم و پایان ۶۲ هفته سال بود. دادستان جدید، آلبینوس (۶۲-۶۴ میلادی)، بسیار شرور بود و هم پول های عمومی و هم خصوصی، از جمله خزانه را غارت می کرد.

 

از این زمان به بعد، کاهنان عالی پناهگاهی برای اوباش شد. یکی از کاهنان اعظم، عیسی پسر دامنای، در نبردی خیابانی با جانشین خود، عیسی پسر گمالیئل، درگیر شد زیرا نمی خواست از مقام مقدس کناره گیری کند (همان، ص. ۴۶۹). وقتی آلبینوس فراخوانده شد، مجرمان بزرگ را اعدام کرد و سپس همه زندانیان را آزاد نمود – زندان ها خالی و کشور را پر از راهزنان کرد. جانشین او، آخرین پروکوراتور، جسیوس فلوروس (۶۴-۶۶ میلادی)، نیز بدترین بود و بزرگ ترین شرور در این سمت به شمار می رفت. او شهرهای کامل را غارت کرد و اجازه داد راهزنی بدون مانع ادامه یابد (همان، ص. ۴۷۰).

 

در سال ۶۴ میلادی، نرون آزار و اذیت مسیحیان در رم را اعلام کرد و طبق سنت، پطرس و پولس شهید شدند. «پیمان با بسیاری» علیه یهودیان و مسیحیان گسترده بود. در سال ۶۸ میلادی، صومعه قمران تخریب شد و همچنین نرون برکنار گردید.

 

انقلابیون سنت ربودن کاهنان برای تبادل اسرا را توسعه دادند و تا سال ۶۶ میلادی، مقامات همراه با سوری ها و دیگران، عملیاتی را آغاز کردند که به جنگ یهودیان تبدیل شد.

 

از اول نیسان سال ۷۰ میلادی، اورشلیم محاصره شد. در روز کفاره سال ۷۰ میلادی، معبد ویران شد و از کفاره ۷۰ میلادی تا پایان نهایی جنگ در سال ۷۳ میلادی با سقوط مساده، معبدی یا قربانی یا قربانی وجود نداشت. این دوره همان دوره ای است که دانیال ۹:۲۷ به آن اشاره کرده است.

 

برای یک هفته از سال ها، اکثریت مردم از سال ۶۳ تا ۷۰ میلادی به دلیل آلودگی معبد، دزدی عشر و مرگ کاهنان، از انجام دین خود دست کشیدند. اصطلاح نیمی از این مدت که قربانی و قربانی باید پایان یابد  معمولا به نیمی از هفته سال ها اشاره دارد، اما احتمالا به زمانی پس از ویرانی در سال های ۷۰ تا ۷۳ میلادی اشاره دارد که ملت به جنگ ادامه داد اما بدون معبد یا قربانی بود. بنابراین، هفتاد هفته سال به وضوح یک پیشگویی تحقق یافته است. پس از مرگ یعقوب و پیش از ویرانی در سال ۷۰ میلادی، کلیسا از اورشلیم به پلا گریخت (همان، ص. ۴۹۸ و یادداشت ۶۵) زیرا از پیشگویی می دانستند که پایان این دوره رخ خواهد داد و معبد بعدی هفت کلیسا، چهارمین فرشتگان پوششی حزقیال (حزقیال ۱:۱۵)، قرار است آغاز شود. سلیمان از جامعه ۶:۶ اشاره کرده بود که ممکن است دو هزار سال دوام بیاورد. سپس نشانه یونس وارد مرحله بعدی و کمتر شناخته شده خود، یعنی زمان غیر یهودیان شد. این وضعیت به مدت چهل یوبیل ادامه یافت تا بازگشت مسیح و آغاز هزاره ای که در مکاشفه ۲۰:۴ به آن اشاره شده است.

 

کلیسا تحت رهبری سیمون، برادرزاده مسیحا، حدود سال ۷۲ میلادی به اورشلیم بازگشت و کلیساهای دسپوسینی یا کلیساهای متعلق به خداوند را تأسیس کرد و برای دهه ها اسقف هایی برای کلیساهای آسیا و مصر فراهم کرد تا اینکه روم آن ها را با یونانی ها جایگزین کرد.

 

می توان این سؤال را مطرح کرد: «اگر یهودیان توبه می کردند چه اتفاقی می افتاد؟» پاسخ با اشاره به اسرائیل در بیابان که جاسوسان یا شاهدان برای جاسوسی از سرزمین موعود فرستاده شده بودند، ارائه می شود. یک نفر از هر قبیله فرستاده شد. هوشع پسر راهبه اهل افرایم بود و موسی او را یوشع خواند (اعداد ۱۳:۸،۱۶). آن ها از زین فرستاده شدند و پس از چهل روز بازگشتند (اعداد ۱۳:۲۵). آن ها از گرفتن ارث خود امتناع کردند و علیه بهره وری ارث خود شهادت دادند – به جز یوشع و کالب (اعداد ۱۴:۶-۷). هیچ بالای بیست سال که علیه خدا غر می زد، اجازه ورود به سرزمین موعود را نداشت جز یوشع و کالب. کودکان چهل سال در طبیعت به عنوان چوپانان سرگردان محکوم شدند و تاوان بی وفایی شان را پرداختند. این نماد یهودا و لاوی در زمان مسیح بود.

 

چهل روز شهادت به چهل سال نشان یونس از مسیح تا نابودی معبد تبدیل شد. چهل سال در بیابان به چهل سالگی سرگردانی ها تا بازگشت دوم تبدیل شد.

 

یهودا می توانست توبه کند و ما تحت رهبری آن ها قرار می گرفتیم. آن ها توبه نکردند و خدا می دانست که توبه نخواهند کرد. سپس در شرایط متفاوتی فراخوانده شدیم. با این حال، یهودا به زودی توبه خواهد شد.

 

 


 


 

ضمیمه A

 

فرمان کوروش و پادشاهان کلدانی بر اساس یوسفوس

 


 

بسیاری از تاریخ نگاران مشغول اثبات این شده اند که پیشگویی در طول ۷۰ هفته سال به خدمت مسیح مربوط می شود – به نوعی آغاز آن را تعیین می کند و به نوعی سه سال و نیم را برای زمان پایان باقی می گذارد. برخی مترجمان با شور و اشتیاق اشتباه، دانیال ۹:۲۵-۲۷ را چنان دستکاری کرده اند که اتهام تقلب ممکن است اشتباه به کار نرود. احتمالا وفادارترین ترجمه متعلق به موفات است.

 

پس بدانید و درک کنید که بین صدور فرمان نبوی برای بازسازی و بازسازی اورشلیم و تقدیس یک کاهن اعظم، هفت هفته سال می گذرد؛ در طول شصت و دو هفته سال، این شهر با میدان ها و خیابان هایش بازسازی خواهد شد؛ در نهایت، پس از شصت و دو هفته سال، کشیش تقدیس شده قطع می شود و جانشینی باقی نمی ماند؛ شهر و محراب همراه با کشیش مقدس نابود خواهند شد و سپس ویرانی با سیلی از جنگ تا آخرین لحظه سرازیر خواهد شد.

 

برای یک هفته از سال ها، بدنه اصلی مردم از انجام دین خود دست می کشند؛ در نیمی از این زمان، قربانی و قربانی متوقف می شود و به جای آن، پلیدی وحشتناک رخ خواهد داد تا سرانجام سرنوشت مقرر بر آن پلیدی کفرآمیز نازل شود.

 

توجه کنید که مسح مقدس به نظر می رسد بازگرداندن کاهنی باشد، سپس تخریب اورشلیم و معبد و قطع کردن قربانی.

 

در حالی که تردیدی نیست که مصلوب شدن مسیح در آیه ۲۴ اشاره شده، پیشگویی آشکارا مربوط به خدمت او نیست بلکه به تحقق آن در نابودی معبد می پردازد.

 

فهرست پادشاهان کلدانی تا کوروش ایرانی بازسازی شده و تاریخ های پذیرفته شده از قانون بطلمیوس نیز برای اطلاعات بیشتر گنجانده شده است.

 

یوسفوس همچنین ثبت می کند که نحمیا در سال بیست و پنجم از خشایارشا سفارش گرفت و دیوارها در دو سال و چهار ماه تکمیل و در سال ۲۸ خشایارشا تکمیل شدند.

 

متأسفانه، تاریخ هایی که با استفاده از بطلمیوس به خشایارشا نسبت داده شده اند، مربوط به ۴۸۶ تا ۴۶۴ پیش از میلاد است – دوره ای ۲۲ ساله. یا ترجمه ها اشتباه اند، یا یوسفوس اشتباه است، یا احتمالا همه اشتباه اند. تنها پادشاهانی که بیش از ۲۵ سال حکومت کردند، داریوش اول و اردشیر اول و دوم بودند.

 

با این حال، تاریخ بسیار جالبی به دست می آید اگر تاریخ کوروش را از ساخت نبوکدنصر در تاریخ پذیرفته شده ۶۰۵ قبل از میلاد در نظر بگیریم و ترتیب زمانی یوسفوس برای پادشاهان کلدانی را اضافه کنیم. این امر منجر به فرمان کوروش در سال ۴۶۴ پیش از میلاد می شود.

 

هفتاد هفته سال پس از این تاریخ، پایان سال ۲۷ میلادی است. یحیی تعمیددهنده خدمت خود را در پایان امسال آغاز کرد. یک یا دو سال از تاریخ شروع مجاز است. مشکل این است که تاریخ پایان پادشاه ایران با استفاده از قانون بطلمیوس و تاریخ های پذیرفته شده در بیشتر نمودارهای زمانی کتاب مقدس، ۲۶۰ قبل از میلاد است – که فتح اسکندر را ۷۲ سال دیرتر قرار می دهد. مدت زمان پادشاهان ایران ممکن است بیش از حد طولانی باشد یا حتی تاریخ شروع آن ها چند سال اشتباه باشد.

 

واقعیت این است که قانون بطلمیوس به وضوح درست است و تاریخ ۶۰۵ پیش از میلاد به طور نجومی تثبیت شده است. با این حال، این احتمال وجود دارد که هفتاد هفته سال با استفاده از تاریخ های یوسفوس برای پادشاهان کلدانی در زمان مسیح پایان یابد. در هیچ مرحله ای، با استفاده از هیچ یک از جایگشت های ممکن، کوروش اردشیر اول (لونگیمانوس) ممکن است در آغاز تاریخ ها به عنوان پادشاه ظاهر شود.

 

جدول تاریخ هایی که از یوسفوس ساخته شده نادرست است و پیشگویی های کتاب مقدس را بی اعتبار می کند. یوسفوس از ساختار یهودیت پس از معبد استفاده می کند. به گفته یوسفوس، ۹۶ سال از عملیات نبوکدنصر علیه یهودیان که در بیست و سومین سال عمرش رخ داد، تا فرمان کوروش گذشته بود. تنها به همین دلیل، یوسفوس باید رد شود و تفسیر اولیه حفظ گردد.

 

هر نقطه شروعی که استفاده شود، هیچ دوره هفت ساله ای وجود ندارد که سه سال و نیم آن باقی بماند تا در دوره ای اسطوره ای پیش از بازگشت مسیح ادامه یابد، و دانیال نیز اشاره ای نمی کند که هفته ای تقسیم شده یا دوره ای دیرتر از یک هفته وجود داشته باشد. بازه های زمانی اجازه این کار را نمی دهند. دانیال به وضوح اشاره می کند که در پایان این دوره، برای یک هفته سال، اکثریت مردم دین خود را متوقف می کردند و نیمی از آن زمان، قربانی و قربانی متوقف می شد.

 

مطالعه ای درباره نابودی اورشلیم و معبد نشان می دهد که این پیشگویی در سال ۷۰ میلادی کامل شده است.

 

برخی تعلیم می دهند که پایان مقدر شده به مدت سه سال و نیم بر ویرانی ریخته خواهد شد، یعنی دوره بلاهای خشم خدا در زمان مکاشفه. در حالی که دوره ۳.۵ ساله بلای خشم خدا رخ خواهد داد، تلاش برای مرتبط کردن آن ها به این پیشگویی استدلالی بسیار مشکوک است. برخی دیگر آموزش می دهند که دوره یک هفته سال برای زمان پایان رزرو شده است. قطعا هیچ حمایتی برای چنین ادعایی وجود ندارد. اگر کسی به مدت سه سال و نیم تا سال ۷۰ میلادی در وسط اورشلیم بوده باشد، احتمالا بیشتر از صحت پیشگویی و شکست موضع فوق آگاه می بود.

 

(همچنین به مقاله «جنگ با روم و سقوط معبد» (شماره ۲۹۸) مراجعه کنید.)

 

 

 


 

پادشاهان

 

سال ها

 

تاریخ ها

 

 

 

نبوکدنصر (نابوپولاسار)

21

۶۲۲ پیش از میلاد

(تاریخ شروع طبق گفته یوسفوس نیست، بلکه سال های حکومت همین طور است.)

نبوکدنصر

43

۶۰۵-۵۶۲ قبل از میلاد

موروداخ شرور

18

۵۶۲-۵۲۲ پیش از میلاد

نیگلیسور

40

۵۲۲-۴۸۲ پیش از میلاد

لابوسورداکوس

9/12

482- ? قبل از میلاد

بالتازار (نابوآندلوس)

17

465- ? قبل از میلاد

کوروش (از داریوش)

10

۴۶۵-۴۵۵ قبل از میلاد

(ساخت قانون بطلمیوس)

کمبوجیه ها

7

۴۵۵-۴۴۸ قبل از میلاد

داریوش اول

36

۴۴۸-۴۱۴ پیش از میلاد

خشایارشا

22

۴۱۴-۳۹۲ پیش از میلاد

اردشیر

41

۳۹۲-۳۵۱ پیش از میلاد

خشایارشا دوم

-

۳۵۱ پیش از میلاد

داریوش دوم

19

۳۵۱-۳۳۲ قبل از میلاد

اردشیر دوم

46

۳۳۲-۲۸۶ پیش از میلاد

اردشیر سوم

20

۲۸۶-۲۶۶ قبل از میلاد

داریوش سوم

6

۲۶۶-۲۶۰ پیش از میلاد

 

 

کتاب شناسی

کتاب مقدس مشترک (نسخه استاندارد بازنگری شده)، کالینز، ۱۹۷۳.

هرودوت، تاریخ ها، ترجمه آ. دو سلینکورت (بازنگری برنز)، پنگوئن، ۱۹۸۳.

یوسفوس، آثار کامل، ترجمه ویلیام ویستون، انتشارات کرگل، ۱۹۸۱.

امیل شورر، تاریخ قوم یهود در عصر عیسی مسیح (۱۷۵ قبل از میلاد - ۱۳۵ میلادی)، جلدهای اول تا سوم، بازنگری شده توسط وارنس و میلر، شرکت T&T Clarke Ltd، ۱۹۵۸.

جیمز بی. پریچارد، خاور نزدیک باستان - مجموعه ای از متون و تصاویر، پرینستون، ۱۹۵۸.

 

 

ضمیمه ب



دیوار غربی اورشلیم

 

http://i.cdn.turner.com/cnn/.element/img/3.0/global/icons/btn_close.gif

این را به اشتراک بگذارید در:

دیوار غربی، یا به اصطلاح دیوار ناله کن، تنها چیزی است که امروز از دیوارهای باستانی معبد هیرود باقی مانده است.

 

آثار تازه کشف شده مربوط به سال ۱۶ میلادیhttp://articles.cnn.com/images/pixel.gif که زیر دیوار غربی اورشلیم یافت شده اند، نشان می دهد ساخت آن بسیار بیشتر از آنچه قبلا تصور می شد طول کشیده است. گمان می رفت که این دیوار توسط پادشاه هیرودس ساخته و تکمیل شده باشد، پیش از آنکه در سال ۴ پیش از میلاد درگذشت. با این حال، کشف این آثار نوشته های یک مورخ یهودی قرن اول، یوسفوس، را تأیید می کند که گفته بود پروژه دهه ها پس از مرگ هیرودس به پایان رسیده است.

 

فلاویوس یوسفوس نوشت که هیرودیس در سال هجدهم سلطنتش شروع به بازسازی و گسترش منطقه کوه معبد کرد. یوسفوس همچنین نوشت که این پروژه بسیار بزرگ بود و قرار بود یادبودی جاودانه برای هیرودیس باشد (یوسفوس: آثار باستانی یهودیان، ۱۵،۱۱،۱-۷؛  جنگ های یهودیان، ۵،۵،۱-۸).

 

[به نظر می رسد بخش اصلی بازسازی هیرود پیش از مرگش در ۴ پیش از میلاد به پایان رسیده بود، اما کار روی پروژه بسیار طولانی تر ادامه داشت. یوسفوس پس از ویرانی معبد در سال ۷۰ میلادی نوشت که کار بر روی کوه معبد توسط پادشاه آگریپا دوم، نتیجه هیرودس، دو دهه پیش از آنکه کل مجموعه تخریب شود، به پایان رسید. وقتی عیسی در زمان عید فصح از معبد بازدید کرد، یهودیان اظهار داشتند که معبد در آن زمان ۴۶ سال در حال ساخت بوده است (یوحنا ۲:۲۰).]

 

رونی رایش، استاد دانشگاه حیفا و باستان شناس فعال در این محل گفت که این کشف باستان شناسی نشان می دهد که کارهای کوه معبد مدت ها پس از مرگ هیرودس ادامه داشته است.

 

مقاله ایزی لمبرگ از سی ان ان را ببینید

۲۵ نوامبر ۲۰۱۱ – به روزرسانی ۰۱۳۳ به وقت گرینویچ (۰۹۳۳ هنگ کنگ)

http://articles.cnn.com/2011-11-24/middleeast/world_meast_fea-western-wall_1_king-herod-flavius-josephus-jerusalem-s-western-wall?_s=PM:MIDDLEEAST